ر࣫͝وناک𐙚ִִ
« شاید این جمعههم دلش گرفته است.. شاید دیگر نایِ آمدن به دنیایی که انسانهای کمی واقعاً بودنش را
« اشکهایش را پاک کرد، گریه کردن بس بود!
باید میخندید به تمامِ بلندایِ رخسارش؛ نه، اینگونه ترسناک میشد
ذرهای هم لبخند میزد بس بود
اما نمیدانم، خندههایش واگعی نبود، کیک بود.
فقط میدانم، خندههایش آنقدر زیبا بود که نظیر نداشت، اما لا.
هعی دنیا، یه متن جالُبیم نمیتونیم بنبیسیم. »
[ بیمحتوا ترین متنها، اثر جیمز کوروش اکبری ]
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
- حدیثِ چشم مگو با جماعتِ کوران.
- غیر از تو در این شهر کسی بابِ دلم نیست که نیست.
هدایت شده از زیزیگولو؛
سلام سلام🦋
تقدیمی داریم!🌿
ی عکس با ی کلمه تقدیمتون میشه !(:
فقط کافیه این پیامو فور کنی و
تگتو بزاری اینجا!
هدایت شده از -کاغذنویس-
یه چالش بریم؟!
فور کنید تا بگم بهتون اگه شغل بودید چه شغلی بودید با چه خصوصیاتی.
اگه کانال ندارین نقطه کفایته...
دیده شدن 🖐
به دَرَک رفت اگر وزنِ غزل ، شعر فدای سر تو
تو نباشی همه ی زندگیَم را به دَرَک خواهم داد...