ای واو، تکرار غریبانه روزهایت چگونه میگذرد؟ تو الان بزرگ شدهای، خانوم شدهای...
وقتی تو را سفارش میدهند یعنی عروس خانه مردم شدهای. تو را در آغوش میکشند. میبویند. میبوسند.
از من دور شدهای. رفتهای که رفتهای. احوال مرا هم نمیگیری دیگر؟ میدانی برای تو چقدر خون دل خوردم. نه ماه تو را در رحم قلبم پرورش دادم. از خون دل خودم به تو خوراندم تا بارور شوی. دو سال به تو از اندیشه ام شیر دادم. وقتی تو را از پوشک گرفتم سوره مِهر خواهانت شد و روی هوا تو را زد. مُهر خودش را زد روی جلد تو. دستش درد نکند. موضوع اصلا این حرفها نیست...
تو دیگر از من جدا شدهای...باید اندیشهها و احساسات مخاطب خودت را بارور کنی. تو در حِلّهای از نور بهدست من رسیدی و من تو را تبدیل به کلمات کردم. کار من همین بود. حالا نوبت توست که نور درونت را به ذهن خوانندهات بنوشانی.
خوش باشی واوَکم. عزیزکم. نازنینکم. خوشگلکم. عشقکم.
یا علی.
#واو
#واقفی
#اسماعیل_واقفی
#نور
#رمان
#اندیشه
#نوشتن
#انار
#نور
#زهراسلاماللهعلیها
﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه میزنیم و برگ میدهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس.
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741
نمایشگاه باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344