روزی که مردم در صحن حضرت معصومه، برای مراسم شهیدان «حج» جمع شده بودند، وقتی دستة دایی در حالی که دسته، او را بر دوش داشت وارد صحن شد، حال عجیبی به مردم دست داد. در هر تشییع شهدا دایی را می شد دید، تا روزی که در شهر پیچید که دایی شهید شده است، اما جنازه او در دل اروند باقی مانده است. شهدا تشییع شدند، اما چند روز بعد پیکر دایی از آب بیرون آورده شد و بر روی دستان جوانان تشییع شد. حاج علی خورشیدی در صحن حضرت معصومه(س) از دایی گفت؛ از وقتی که او به دایی گفته بود کت و شلوار دامادی باید بپوشی و دایی؛ حاج علی شرط کرده بود: قول می دی شب دامادی ام بیایی روضه بخوانی؛ از کبودی سینة بی بی هنگام کفن کردن و... دایی رفت تا گلزار و آرمید کنار آنانی که هرگز از او جدا نشدند و همپای شهیدان تا آخر راه با او ماندند و این تنها ماییم و چند خاطره از آن روزها و این عرض ارادت و بس.