این ماجرا گذشت. چند روز پیش حضرت آقا برای زیارت شهدای آتشنشان و شهدای فاطمیون به بهشت زهرا تشریف آوردند؛ تقریباً ساعت 9 یا 10 صبح بود، گفتم در همان مسیر که آقا رفته بودند، یک زیارتی داشته باشم. طبق معمول برنامه خودم که شهدا را زیارت میکنم رفتم و با هویت مشخص از تکتک مزارها زیارت کردم.
بعد از آن تصمیم گرفتم بر سر مزار شهدای گمنام بروم و زیارتی کنم. به آنجا رسیدم و دیدم سنگ مزار اولین شهید گمنام عوض شده و به اسم همان شهید مازیار کریمی است. اول متوجه نشدم که ماجرا چیست. چون یک شهید کریمی دیگر در پاکدشت داریم و فکر کردم حتماً آن شهید است که شناسایی شده است. برای من خیلی حساسیت برانگیز نبود و به خاطر نداشتم که این شهید همانی است که مادرش چند روز پیش بر مزارش بود.
از آن مزار عکس گرفتم و به کانالی که مربوط به بچههای مدافع حرم است، ارسال کردم. پیام گذاشتم که خوشحال باشید که یکی از شهدای قطعه 50 به نام مازیار کریمی شناسایی شد. امروز یک ماجرایی پیش آمد، عزیزی یک پیغام فرستاد، من نگاه کردم و ناگهان یادم آمد شهید مازیار کریمی فرزند همان مادری است که آن روز روی مزارش افتاده بود. آن روز می گفت: "خدایا یعنی میشود این مزار؛مزار پسر من باشد."
تمام این ماجراها را که تعریف میکنم مو به تنم سیخ میشود؛ البته شاهد دارم و آن روز یکی از اقوام مادر شهید با من بود و شاهد حرفها و گفتههای من بود. برای من این معجزه این شهید بزرگوار عجیب بود. این خانواده جزء خانوادههای بسیار محترم و با شخصیت فاطمیون هستند که من واقعاً نسبت به تک تک آنها، تک تک اعضای خانواده آنها ارادت دارم. خیلی با شخصیت و محترم هستند. از چنین خانوادهای غیر از این برنمیآید که معجزهای از پسر شهیدشان ببینند و حیف است این را به عزیزانمان منعکس نکنیم.
منالله توفیق . علییار