🔸نمونه‌ای از "مَس ضُر" در امم بعدی و در امت اسلام قضیه عاشوراست؛ حسین بن علی علیه‌السلام و خاندانش از طریق این مصیبت [كه آن قدر عظیم است که شادی از آسمان و زمین بر داشته مى شود] به مرتبه‌ی خاصی می‌رسند و تنها مخصوص اوست و دیگری در آن شراکتی ندارد. اما این حالت تناقضی که بر انسان پیدا می‌شود، این "مَس ضُر" و این گرفتاری و مشکلات و این بن‌بست‌های سختی که وجود دارد به انسان کمک می‌کند تا بتواند به آن مرتبه‌ی بالاتر برسد. برای ما بیشتر این مشکلات درونی یا ناشی از حالات و مسائل روحی و روانی است. ما فکر می‌کنیم که در حال حرکت و در حالت بت‌ شکستن و در حال خودسازی هستیم، اما حقیقت این است که این‌ها توهمات است که بر ما هجوم می‌آورند. بدون این مشکلات و مس این ضُر و حس کردن این مشکلات و گرفتاری‌ها امکان نجات ما از این گردنه و از این گردونه‌ای که توهم و پندار و مسائل روانی در ما ایجاد کرده، وجود ندارد و گاهی هم که مسائل روانی نیست، گرفتاری‌های روحی و آن حالتی است که انسان مبتلا به غفلت زندگی روزمره است. این زندگی روزمره‌ای که حتی بدون گرفتاری‌های روانی انسان و گرفتاری‌های خصلتی، پیوسته او را در غفلت قرار می‌دهد و یک گردونه در انسان ایجاد می‌کند که امکان بیرون آمدن از این گردونه را ندارد. 🔸️ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُون(انبیا:۲) پیوسته این پند و اندرز، ذکر، یادآوری، هشدار در زندگی روزمره برای انسان، مُحدَث است، نو به نو می‌شود و پیوسته می‌آید. بیشتر این ذکر "مَس ضُر" است که انسان در زندگی روزمره گرفتارش می‌شود و هر باری که او می‌شنود (إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُون) او در حال بازی است، بازی با این گردونه‌ی زندگی روزمره. این گردونه در حال چرخیدن است، مدام و پیوسته. این ذکر و هشدار آن را بیشتر فرو می‌برد برای نجاتش دوباره به سمت زندگی روزمره می‌رود و به سوی گردونه، به سوی لعب و بازی و گردش. پیوسته او را با مشکل مواجه می‌کنند، این جهانی که او آماده شده تا انسان را از این زندگی روزمره بیرون بکشد و به سمت بالاتری ببرد. وقتی که دچار مشکل می‌شود، مشکلات را زیادتر می‌کند تا انسان متوجه و متذکر شود و این ذکر برای او حاصل می‌شود تا بفهمد که این گردونه راه نجات او نیست. باید از آن بیرون بیاید. اما این انسان پیوسته بیشتر و بیشتر فرو‌می‌رود و این فرو‌رفتن برای این است که: 🔸️لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ (انبیاء:۳) این قلب به لهو و لعب و به خوشی و لذت مشغول است و این لذت را دوست دارد و این لذت هم فقط لذت مادی نیست. لذت اکل و شرب نیست بیشتر از آن لذت‌های معنوی است! این لذت‌های معنوی که انسان را به خودش جذب می‌کند و انسان آن‌ها را به جای معنویت می‌گیرد. این‌که من موفقیتی پیدا کنم تا نماز خوبی بخوانم، دعای خوبی بخوانم و رشد داشته باشم و این رشد من را خوشحال کند. اما مسیر الهی به این است که انسان از این‌ها بگذرد. مسیر انسان به سوی بی‌نهایت است. همه‌ی این‌ها را باید هیچ بگیرد، این لذت‌ها و این پیشرفت‌ها ارزشی در پیشگاه خداوند ندارد. 🔸️ آن چیزی که ارزش دارد، توجه انسان به نامتناهی و مرتب کردن زندگی‌اش در آن سمت و بیشتر رفتن و بالاتر را دیدن، بدون توجه به این امور کوچک است؛ یعنی یک نماز خوبی خوانده یا نماز شبی خوانده یا سحری بیداری داشته؛ اگرچه همه‌ی این‌ها وظیفه هست و باید انجام داد اما نه برای لذتش و نه برای موفقیتِ زود گذرش و نه برای اینکه این‌ها در پیشگاه حقیقت ارزشی دارند بلکه برای اینکه متوجه شود که این جهان بی‌ارزش است و انسان پیوسته به دلیل لهو قلبش، به دلیل اینکه قلب انسان و وجود انسان و درون انسان به سمت این خوشی‌هاست، خوشی‌های مادی و معنوی و به هر چیزی که به او لذتی می‌دهد، از کوتاه‌ترین و مادی‌ترین آن‌ها، از خانواده و همسر و فرزند، از نماز و نماز شب و زیارت و هر چیز دیگر. قلب انسان به سوی آن‌ها می‌رود و خداوند می‌خواهد که انسان به این حقیقت انسانی خودش، حقیقت الهی خودش که به بی‌نهایت نزدیک است [بی‌نهایت از رگ گردن به اون نزدیک‌تر است] توجه کند.