┈••✾•🔅
#علیاززبانعلی /قسمت ۲۵۴ 🔅•✾••┈
☀️آتش بس موقت
💠تعجب از جذب شدگان به معاویه
با رسیدن ماه محرم و برای حفظ حرمت ماه حرام، جنگ یک ماه متوقف شد. معاویه سه تن از بزرگان شام را به عنوان نماینده خویش برای مذاکره فرستاد. این سه تن عبارت بودند از: حبیببنمسلمه فهری و شُرَحبیلبنالسمط و معنبنیزید سلمی.
حبیببنمسلمه گفت: عثمان خلیفهای هدایت شده بود که به کتاب خدا عمل میکرد و به امر خدا توجه داشت؛ ولی زندگی او بر شما گران آمد و برای مرگش لحظه شماری کردید. بنابراین بر سرش ریختید و او را کشتید. هم اکنون قاتلان عثمان را به ما بسپار تا ایشان را به قصاص او بکُشیم؛ اما اگر میگویی تو او را نکشتهای پس، از حکمرانی بر مردم کنارهگیری کن تا کار مردم به شورایی بین خودشان واگذار شود و کسی عهدهدار حکمرانی مردم شود که همگان درباره او اتفاق نظر دارند!
🔸به او گفتم: تو را چه به حکمرانی و عزل و نصب فرمانروا و دخالت در این امور؟! خاموش باش که تو در چنین جایگاهی نیستی و شایستگی دخالت در این کارها را نداری!
حبیب گفت: به خدا سوگند، آنچه خوش نداری، خواهی دید!
🔸در پاسخ وی گفتم: تو خود کیستی که سوارهنظام و پیادهنظام تو چه باشد! برو هر چه توانی، انجام بده و از هر بلندی خواستی، بالا برو که هرچه تلاش کنی، بازهم خدا تو را امان نمیدهد.
شُرَحبیل با شنیدن سخنان من گفت: اگر من هم بخواهم با تو سخنی بگویم، همان سخنان دوستم را مطرح میکنم. آیا پاسخی جز آنچه به او دادی، برای من داری؟
🔸گفتم: آری، برای تو و رفیق دیگرت پاسخی دارم غیر از آنچه به او دادم.
🔸اما بعد از حمد و ثنای الهی، خداوند پیامبر را مبعوث کرد و توسط او مردم را از گمراهی رهانید و از هلاکت نجات بخشید و مردم متفرق را متحد ساخت. سپس خداوند او را به درگاه خود برد، بعد از اینکه هر آنچه بر او واجب بود، به درستی ادا کرده بود. مردم پس از ارتحال رسول خدا ابوبکر را به خلافت برگزیدند و ابوبکر نیز برای بعد از خودش، عمر را برای خلافت انتخاب کرد. آن دو عملکرد خوبی داشتند و در میان امت با عدالت رفتار کردند. البته ما در همان زمان بر آنان نقد داشتیم که ما اهلبیت رسول خدا برای خلافت شایستهتر و سزاوارتریم؛ اما این خطا را بر آن دو بخشیدیم و اغماض کردیم.
🔸پس از آن دو، عثمان حکمرانی مردم را در دست گرفت؛ ولی کارهایی کرد که مردم نفس نپسندیدند و بر او عیب گرفتند و سپس به سراغش رفتند و وی را کشتند. من خود را کنار کشیده بودم؛ ولی مردم به سراغ من آمدند و درخواست بیعت با من کردند. من از پذیرش بیعت خودداری کردم؛ ولی مردم اصرار ورزیدند و گفتند: این امت به خلافت کسی غیر از تو راضی نمیشوند و میترسیم که اگر تو نپذیری، مردم دچار تفرقه و تشتت شوند.
🔸من در چنین وضعی تقاضای مردم را پذیرفتم.
آرشیو تخصصی کتاب
#علی_از_زبان_علی
http://eitaa.com/joinchat/2158231571C5c516c51de
دفاع همچنان باقیست
https://eitaa.com/defa_baghist