کشاورز پیری با وجود موفقیتهای زیادی در زندگیاش روزی از شنیدن داستان افرادی که به آفریقا رفته و کشف معدن الماس میکنند به هیجان آمد و
مزرعه خود را فروخت و به آفریقا رفت تا معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانهای دست یابد. او قاره آفریقا را در مدت ۱۲ سال زیر پا گذاشت و عاقبت در نتیجهٔ بیپولی، تنهایی، خستگی و بیماری و ناامیدی، خود را به درون اقیانوس پرت میکند و غرق میشود.
از طرف دیگر، کشاورز جدید خریدار مزرعه، در حال آب دادن به قاطر خود از رودخانه ای که از وسط مزرعهاش میگذشت، ناگهان تکه سنگی پیدا میکند که نور درخشانی از خود ساطع میکند.
و پس از مراجعه به سنگ شناسان
معلوم میشود آن سنگ، الماسی است ذیقیمت.
کشاورز بار دیگر با الماسشناسی به آنجا رفت و قطعه سنگهای بسیاری از همان نوع پیدا میکنند و بعداً متوجه میشود که سر تا سر مزرعه پوشیده از معدن الماس است.
کشاورز قبلی بدون آنکه حتی زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس به جاهای دیگری رفته بود.
یعنی گمان کرده بود برای رسیدن به هدف و برای عملی ساختن آن باید شغل و مکان خود را عوض نموده و کار خاصی انجام دهد بدون آن که
ببیند دقیقاً کجاست و از همان جا کار خود را آغاز کند؛ تا همان جا
معدنهای الماس خود را بیابد.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد.
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد.
خودمان و موقعیت کنونیمان را دریابیم! همین.
#داستانک
@Emdadbanovanfatemi
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•