قسمت 33 🌙و كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِى الْعِزَّةِ الْكُتُبُ و كانَ جِبْرِيلُ بِالْآياتِ يُؤْنِسُنا فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجِبٌ ضاقَتْ عَلىَّ بِلادِى بَعْدَ ما رَحُبَتْ وَ سِيمَ سِبْطاكَ خَسْفا فِيهِ لِى نَصَبٌ فلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادَفَنا لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُثُبُ انّا رُزِئْنا بِما لَمْ‏ يُرْزَ ذُو شَجَنٍ مِنَ الْبَرِيَّةِ لا عُجْمٌ وَ لا عَرَبٌ فسَوْفَ نَبْكِيكَ ما عِشْنا وَ ما بَقِيَتْ لَنَا الْعُيُونُ بِتِهْمالٍ لَهُ سَكَبٌ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ 🌙تو بودى ماه تمام و پرتو افكن بر جهانيان و بر تو بود كه پيام‏ها از سوى خداوند عزيز فرود می آمد. تا تو در جمع ما بودى، جبرئيل با آيات آورده‌اش مأنوس ما بود. همان كه تو ما را ترك كردى، تمامى خيرات نيز از ما روى برتافت. پدر! شهرها از پس وسعت خود بر من تنگ شد و خورشيد تابان چهره‌هاى دو نوه‌ات [حسن و حسين] در فِقدانت گرفت و مرا به رنج و آزردگى برد اى كاش پيش از تو، مرگ ما را در می‌گرفت؛ آن‌گاه كه رفتى و تل‌هاى خاك ميان ما فاصله شد. از مردمان عرب و عجم همانند ما كسى دچار مصيبت و اندوه نشد. هماره و تا زنده‏ ايم و هستيم، چشمان‌مان برايت مويه كنان و اشك ريزان خواهد بود.