نقد انفاق!!! 😳
مرحوم آقای صفایی:
به يكى از دوستانم، كه
مغرور انفاقهايش بود، گفتم:
اين انفاقها همه بر روى سنگ است و بهرهاى ندارد.
تعجب كرد كه: چهطور؟
برايش گفتم: هرگاه ديدى كه نيازمندى، در كنار تو شرمنده است و آزار مىبيند، بدان كه تو رنگ داشتهاى و خودت را نشان مىدادهاى. و از او پرسيدم كه هيچ شده در يك كوير داغ گرفتار شده باشى و لبهايت از عطش تاول زده باشد و آن گاه به چشمهاى رسيده باشى؟
گفتم: وقتى به چشمهى حيات مىرسى، چگونه وجودت را به قطرههاى زنده مىسپارى و بدون هيچ شرمى، خودت را به آب مىزنى.
امّا اگر بخواهى از تشنگىها، از خانهاى آب بگيرى، مدتها فكر مىكنى چگونه در بزنى، چگونه شروع كنى، چگونه آب بگيرى و چگونه تشكر بنمايى.
گفتم: آنها كه رنگى ندارند، هر كس به راحتى از آنها آب مىنوشد و هيچ آزار نمىبيند و شرمنده نمىشود و احساس بيگانگى نمىكند. چشمهى بىرنگ، آفريدگار شرم و آزار، نيست.
و آنگاه گفتمش: من نمىگويم كه محتاج از تو چه كشيده و گرفتار چگونه شرمنده شده، همين قدر مىگويم كه اگر واسطهاى هم بخواهد، براى گرفتارى، از تو آب بگيرد، شرمنده و ذليل خواهد شد.
تو اينگونه خودت را بشناس و انفاقت را نقد بزن.
#حکایت_داستان
#مثال
.