#هفت_شهر_عشق
#قسمت_چهل_و_یک
امام، برادرانِ مسلم را به حضور طلبیده و به آنان می فرماید:
_ اکنون که مسلم شهید شده است، نظر شما چیست؟
_ به خدا قسم ما از این راه باز نمی گردیم. ما به سوی کوفه می رویم تا انتقام خون برادرمان را بگیریم و یا اینکه به فیض شهادت برسیم.
آری! شهادت مظلومانه و غریبانه مسلم دل همه را به درد آورده است. یاران امام، مصمّم تر از قبل به ادامه راه می اندیشند. مگر مسلم چه گناهی کرده بود که باید او را چنین غریبانه و مظلومانه به شهادت برسانند.
جانم به فدایت، ای مسلم! بعد از تو زندگی دنیا را چه سود. ما می آییم تا راه تو بی رهرو نماند.
عصر روز چهارشنبه، بیست و سوم ذی الحجّه است. ما به منزلگاه "زُباله" رسیده ایم.
تقریبا بیش از نیمی از راه را آمده ایم. امام دستور توقّف در این منزل را می دهد و خیمه ها برپا می شود.
همسفرم! آنجا را نگاه کن! اسب سواری از سوی کوفه می آید و با خود نامه ای دارد. او خدمت امام می رسد و می گوید:《نام من ایاس است. چهار روز قبل، ابن اشعث فرمانده نیروهای ابن زیاد این نامه را به من داد تا برای شما بیاورم》.
من با تعجّب از او می پرسم چطور شده است که فرمانده نیروهای ابن زیاد، برای امام حسین 'علیه السلام' نامه نوشته است؟
نزدیک او می روم و در این مورد از او سوال می کنم. او می گوید:《وقتی که مسلم به مرگ خود یقین پیدا کرد از ابن اشعث (فرمانده نیروهای ابن زیاد) خواست تا نامه ای را برای حسین بنویسد و او را از حوادث کوفه با خبر کند. ابن اشعث چون به مسلم قول داده بود به قول خود وفا کرد و مرا مامور کرد تا این نامه را برای حسین بیاورم》.
امام نامه دا باز می کند و آن را می خواند. ابن اشعث نوشته است که مسلم در آخرین لحظه های زندگی خود، این پیام را برای امام حسین 'علیه السلام' داشته است:《من در دست دشمنان اسیر شده ام و می دانم که دیگر شما را نمی بینم. ای مولای من! اهل کوفه به من دروغ گفتند》.
اشک امام جاری می شود. آری! حقیقت دارد، مسلم یار با وفای امام، مظلومانه شهید شده است.
امام در حالی که اشک از دیدگانش جاری است، رو به آسمان می کند و می گوید:
《خدایا! شیعیان مرا در جایگاهی رفیع مهمان نما و همه ما را در سایه رحمت خود قرار بده》.
#ادامه_دارد
#شبتون_مهدوی
💞
@MF_khanevadeh