✍🏼امیرمحمـــــد
دسته‌ای امام معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ایها! تنها آدم سالم و اوراق نشده، من بودم که تازه‌کار بودم و بار دوم بود که جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدنشان نداشتند. یکی دست نداشت، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده‌هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می‌داد و ... . یک‌بار به‌شوخی نشستیم و داشته‌هایمان -جز من- را روی‌هم گذاشتیم و دو تا آدم سالم و حسابی و کامل از میانمان بیرون آمد. دست پا کبد چشم دهان دندان مجروح و درب و داغون کم نداشتیم. خلاصه کلام جنس مان جور بود یکی از بچه‌ها که هر وقت دست و پایش را تکان می‌داد انگار لولاهای زنگ‌زده و ریزش داشته باشد اعضا و جوارحش صدا میکرد. با نصف زبانی که برایش مانده بود گفت: غصه نخورید این دفعه که رفتیم عملیات از تو کشته‌های دشمن یا یک دوجین لوازم یدکی مانند چشم و گوش کبد کلیه می‌آوریم یا دو سه‌تا عراقی چاق و جثه پیدا می‌کنیم و می‌آوریم عقب و برادرانه بین خودمان تقسیم می‌کنیم تا هر کس کم‌وکسری داشت، بردارد. علی تو به دو سه متر روده می‌رسی. اصغر تو سه بند انگشت دست راستت جور می‌شود. ابراهیم تو کلیه دار می‌شوی. احمدجان واسه تو هم یک مغز صفر کیلومتر کنار می‌گذاریم شاید بکارت آمد! همه خندیدند جز من آخه احمد من بودم ! 🇮🇷 @Mr_irani01