✨﷽✨ ✍پیری در شهری زندگی می‌کرد که راست‌گو بود و با قاضی شهر رفاقت دیرینه‌ای داشت، و هر جا شهادتی بود و پیر شاهد می‌شد، قاضی شهادت او را به جای همه می‌پذیرفت. 👣 روزی پیر با قاضی از محلی می‌گذشتند که صدای ساز و آواز بلند بود و زنانی در حال رقص. قاضی به پیر گفت: بیا زود از این محل برویم که من حس گناه می‌کنم. پیر گفت: ولی من اصلا احساس گناه نمی‌کنم و شنیدن این صدا و دیدن این زنان تاثیری در ایمان من ندارد. برو ایمانت را قوی کن. ⚖️ فردای آن روز آن پیر برای شهادت نزد قاضی حاضر شد و قاضی گفت: دیگر من نمی‌توانم شهادت تو را بپذیرم چرا که آن روز تو به من یا دروغ می‌گفتی و یا اگر بپذیرم راست می‌گویی تو انسان بیماری هستی که از شنیدن صدای ساز و دیدن زنان در حال رقص، تحولی در نفس تو نمی‌شود. من وقتی متهمی پیش من می‌آید که مثال زنایی کرده است، چون نفس دارم، می‌توانم اختیار یا جبر آن متهم را درک کنم و در عفو یا تخفیف مجازات او دقت کنم. ولی اگر این دو نزد تو حاضر شوند، چون خودت نفسی نداری تا تحریک و آزارت دهد و ریشه گناه را دقیق تشخیص دهی، همه را محکوم به سخت‌ترین مجازات می‌کنی. پس شهادت تو برای من جای تردید دارد. 💫💐 نتیجه اخلاقی این‌که: باید قبل از قضاوت در مورد خطای دیگران، خودمان را در شرایط آن گناهکار قرار دهیم و بدانیم اگر نفس ما هم ما را چنین امر می‌کرد، شاید ما هم همان گناه و خطا را مرتکب می‌شدیم. 💐💫 🌸 ۞از گناه دیگران بگذرید و آنان را ببخشید، آیا دوست ندارید خدا نیز از گناهان شما بگذرد؟۞ قرآن کریم 🌸 ✅‌‌کانال استاد قرائتی ┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄ http://eitaa.com/joinchat/3818061843C235cbc6c5e