12.71M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
یکشنبه شش معدنچی در طرزه دامغان کشته شدند. مرگی قابل پیش‌بینی و غیرضروری. مرگی به خاطر نبودن وسایل اولیه و شرایط ایمنی. دردناک اینکه این، مرگی به شدت تکراری بود. در همان معدن در اردیبهشت هزار و چهارصد دو کارگر بعد از شش روز محبوس شدن جنازه‌شان بیرون آمده بود و در خرداد نود و هشت هم دو معدنچی دیگر همانجا خفه شده بودند. . دردناک تر اینکه هیج کس یک جمله اعتراضی یا همدردی ننوشت. همه یکصدا خفه شدند. اصلاح‌طلبانی که برای خبر سوخته و قدیمی تدریس یک مداح در دانشگاه اعلام عزای عمومی میکنند یک کلمه نگفتند چون بیشتر معادن ایران تحت سیطره پدرخوانده‌های اصلاح‌طلب و کارگزار است. اصولگرایان هم که در دوره روحانی خود را طرفدار حقوق محرومان نشان میدادند یک کلمه نگفتند تا به گمانشان به دولت رییسی ضربه نخورد. عدالتخواهانی که برای سیسمونی قالیباف مرگ انقلاب را اعلام کردند هم هیچ نگفتند. و حتی براندازان و رسانه‌هایشان که برای پای به دروغین شکسته شیادی به نام حسین رونقی جیغ‌های هیستریک میکشیدند یک کلمه نگفتند. . مساله ساده است. کارگران و محرومان در ایران تنهای تنهای تنهایند. در ایران امروز آنها زندگی‌شان حتی ارزش خبری هم ندارد. اگر من و توی افکار عمومی هم چیزی نگوییم و از این موضوع خاموش عبور کنیم چند ماه بعد چند معدنچی دیگر کشته میشوند و اینبار من و تو هم در خونشان شریک هستیم.