رَشتاك!🇵🇸
-
از کدام دردت بگویم ؟ از چشم هایت که هجومی از ترس و رعب و وحشت از آن چکه می‌کند یا از دست‌هایی که از ترس جدایی بر شانه‌های پدر چنگ زده‌ای ؟ از صورت آغشته به خون پاک و بی‌گناهت بگویم یا از بغض نیمه‌تمامی که نمی‌دانی از شدت ترست آن را قورت بدهی ؛ یا زجه بزنی و اشک جمع‌شده در چشمت صورت خونینت را بشوید ؟ زخم‌هایی که جایشان تا ابد بر دیوارۀ قلب کوچکت حک شده‌اند ، تویی که به جای لالایی شبانۀ مادر ، صدای مهیب خمپاره گوشت را پر کرده . عزیز کوچکم ! برای قلب نحیفت هنوز این زخم ها زود بود . . -