از کدام دردت بگویم ؟
از چشم هایت که هجومی از ترس و رعب و
وحشت از آن چکه میکند یا از دستهایی
که از ترس جدایی بر شانههای پدر چنگ
زدهای ؟
از صورت آغشته به خون پاک و بیگناهت
بگویم یا از بغض نیمهتمامی که نمیدانی
از شدت ترست آن را قورت بدهی ؛ یا زجه
بزنی و اشک جمعشده در چشمت صورت
خونینت را بشوید ؟
زخمهایی که جایشان تا ابد بر دیوارۀ قلب
کوچکت حک شدهاند ، تویی که به جای
لالایی شبانۀ مادر ، صدای مهیب خمپاره
گوشت را پر کرده .
عزیز کوچکم ! برای قلب نحیفت هنوز این
زخم ها زود بود . .
-
#فاطیماه