منم که شعر و تغزل پناهگاهِ من است
چنانکه قول و غزل نیز در پناهِ من است
صفای گلشنِ دلها به ابر و باران نیست
که این وظیفه محول به اشک و آهِ من است
به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند
عجب مدار اگر عاشقی گناهِ من است
هر آن گیاه که بر خاکِ ما دمیده بِبوی
اگر که بوی وفا میدهد، گیاهِ من است
کنون که رو به غروب،آفتابِ مهر و وفاست
هر آن که شمعِ دلی برفروخت ماهِ من است
نگاهِ من نتواند جمالِ جانان جست
جمالِ اوست که جویندهی نگاهِ من است
من از تو هیچ نخواهم جز آن چه بپسندی
که دلپسندِ تو ای دوست،دلبخواهِ من است
#شهریار
https://eitaa.com/TAMASHAGAH