❌ یه جوری زندگی کنید هیچکس متوجه روز خوب و بدتون نشه...
☔️ باور کنید بعضی از آدمهایی که اطرافمون هستند، با دیدن خوشحالیهامون ناراحت میشن
☔️ و با دیدن روزهای تلخمون خوشحال میشن
اگر هم واقعا دوست مون داشته باشند، از غم ما غم به دلشون میاد.
قبول دارم
آدمیزاد به همصحبتی نیاز داره، به مشورت، به مهربونی.
اما نه به انداختن دلتنگیها و شادیهات زیر دست و پای بقیه.
زندگیِ حقیقی، پشتِ درهای صبر و تحمل شکل میگیره، نه روی صحنهی قضاوتها.
از خودت یه شخصیت قوی بساز،
منظم و هدفمند و متعالی
یعنی اینکه حوادث رو ببین، اما اجازه نده مسیرِ نورانیت رو کدر کنن.
اجازه نده غمها و شادیهای لحظهای متوقفت کنند.
نیازمند توجه دیگران نباش.
✅ و دونه دونه اهداف با ارزش و نورانی خودت رو با شهامت تیک بزن
تو ارزشمندترین آدم زندگی خودتی ... ♥️😍
@TAMASHAGAH
هوالعزیز🌱
در نظربازیِ ما، بیخبران، حیراناند
من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره، سرگرداناند
جلوهگاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند
عهد ما با لبِ شیریندهنان بَسْت خدا
ما، همه، بنده و این قوم، خداونداناند
✨مُفْلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند
وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد
که در آن آینه، صاحبنظران، حیراناند
لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زَهی لافِ دروغ!
عشقبازانِ چُنین، مُسْتَحَقِ هِجْراناند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی، همهکس نَتْوانند
گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد
عقل و جان، گوهرِ هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان
بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند
@TAMASHAGAH
هوالنور🌱
چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
بر فعل دیگران به چه انکار میکنم
بلبل سماع بر گل بستان همیکند
من بر گل شقایق رخسار میکنم
هر جا که سروقامتی و موی دلبریست
خود را بدان کمند گرفتار میکنم
گر تیغ برکشند عزیزان به خون من
من همچنان تأمل دیدار میکنم
هیچم نماند در همه عالم به اتفاق
الا سری که در قدم یار میکنم
آنها که خواندهام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار میکنم
چون دست قدرتم به تمنا نمیرسد
صبر از مراد نفس به ناچار میکنم
همسایه گو گواهی مستی و عاشقی
بر من مده که خویشتن اقرار میکنم
من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت
کان در ضمیر نیست که اظهار میکنم
جانست و از محبت جانان دریغ نیست
اینم که دست میدهد ایثار میکنم
زنار اگر ببندی سعدی هزار بار
به زان که خرقه بر سر زنار میکنم
📚 #سعدی - غزلیات - غزل شماره ۴۲۱
@TAMASHAGAH
هوالحی🌱
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر
عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق
هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست
طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم
کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
#حضرت_حافظ✨
@TAMASHAGAH
Aidin Joodi4_5863877295420213568.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
تو خودت باغ بهشتی..
@TAMASHAGAH
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم: «آنی» ؟! بگفت: «های! خموش
در زبان نامدهست آن که منم!
#مولانا
@TAMASHAGAH
🍃🍃🍃
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سرِ نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی #سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مَجاز باشد
🍃🍃🍃
هدایت شده از فرصت حضور🇮🇷🇵🇸
چشم انتظار
نشسته ام
امیدوارانه نگاه میکنم
چه کسی باور میکند
این شاخه های خشکیده
در فردای زندگی
جوانه میزند
برگ و بار می آورد
شوق آفرین می شود
چشم را نوازش میکند
خورشید را سر ذوق میآورد
تا با همه وجودش بر آن بتابد
رنگ آمیزی اش کند
وما
در باشکوه ترین
و تماشائی ترین قاب آفرینش
به تماشایش جان تاره ای بگیریم🥰
بزم زندگی
@FORSAT_HOZOR
🍃هوالمحبوب
شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر
«سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر»
دلا در عاشقی ثابتقدم باش
که در این رَه نباشد کار بیاجر
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذَیتَنی بِالهَجرِ و الحَجر
برآی ای صبحِ روشندل خدا را
که بس تاریک میبینم شبِ هَجر
دلم رفت و ندیدم رویِ دلدار
فَغان از این تَطاول، آه از این زَجر
وفا خواهی، جفاکَش باش حافظ
فَاِنَّ الرِبْحَ و الْخُسرانَ فِی التَّجْر
@TAMASHAGAH
🍃💐
"تشنهام، خورشید میخواهم"
نامهات كه به دستم رسید،من خواب بودم؛ نامهات بیدارم كرد.
نامهات ستارهای بود كه نیمهشب در خوابم چكید و ناگهان دیدم كه بالشم خیس هزار قطره نور است.
دانستم كه تو اینجا بودهای و نامه را خودت آوردهای. رد پای تو روشن است.
هر جا كه نور هست، تو هستی، خودت گفتهای كه نام تو نور است.
نامهات پر از نام بود.
پر از نشان و نشانی.
نامت رزاق بود و
نشانت روزی و روز.
گفتی كه مهمانی است و گفتی هر كه هنوز دلی در سینه دارد
دعوت است.
گفتی كه سفره آسمان پهن است و منتظری تا كسی بیاید و از ظرف داغ خورشید لقمهای برگیرد.
و گفتی هر كس بیاید و جرعهای نور بنوشد، عاشق میشود.
گفتی همین است، آن اكسیر، آن معجون آتشین كه خاک را به بهشت میبرد.
و گفتی كه از دل كوچک من تا آخرین كوچه كهكشان راهی نیست، اما دم غنیمت است و فرصت كوتاه و گفتی اگر دیر برسیم شاید سفرهات را برچیده باشی، آن وقت شاید تا ابد گرسنه بمانیم...
آی فرشته،
آی فرشته كه
روزی دوستم بودی، بلند شو دستم را بگیر و راه را نشانم بده..
هوالعزیز🌱
گفت هر رازی نشاید باز گفت
جفت طاق آید گهی گه طاق جفت
از صَفا گر دَم زَنی با آینه
تیره گردد زود با ما آینه
در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبت
از ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدو
در کمینت ایستد چون داند او
ور بگویی با یکی دو الوداع
کل سر جاوز الاثنین شاع
گر دو سه پرنده را بندی بهم
بر زمین مانند محبوس از الم
مشورت دارند سرپوشیده خوب
در کنایت با غلط افکن مشوب
مشورت کردی پیمبر بستهسر
گفته ایشانش جواب و بیخبر
در مثالی بسته گفتی رای را
تا ندانند خصم از سر پای را
او جواب خویش بگرفتی ازو
وز سؤالش مینبردی غیر بو
🌱🌱🌱
https://eitaa.com/TAMASHAGAH