در خرابات مُغان نور خدا می‌بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم جلوه بر من مفروش ای مَلک‌الحاج که تو خانه می‌بینی و من خانه‌خدا می‌بینم خواهم از زلف بُتان نافه‌گشایی کردن فکر دور است، همانا که خطا می‌بینم سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب این همه از نظر لطف شما می‌بینم هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چِه‌ها می‌بینم کس ندیده‌ست ز مشک خُتن و نافه‌ی چین آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم دوستان عیب نظربازی مکنید که من او را ز محبان شما می‌بینم @TAMASHAGAH