✍✍✍ پا بـه پایت عاشقانـه این همه راه آمدم غافل اما همچو یوسف بر لبِ چاه آمدم قالبِ احساس من را دیدی و بَه بَه زدی مثلِ زاغی ساده دل سمتِ تو روباه آمدم عاشقی بودم که با چشمانِ تو شاعر شده چشمِ خودرا بستی و بیراه و همراه آمدم آمدم شاید مرا باعشقِ خود تسکین دهی چون گدایۍبودم وپیشِ تو من شاه آمدم با من و عشقم همیشه از جدایی دَم زدی من بـه یادِ عشقِ پاکم بـاتـو کوتاه آمدم راهِ تـو از من جدا شـد رفتی و تنها شدم تا به خود من آمدم دیدم که گمراه آمدم نقطـهٔ ضعفِ مـرا فهمیدی از روزِ نخست من ولی با چشمِ بازم در کمین گاه آمدم