💕💕  بغل می‌گیرمت در خاطرم شب‌های دلتنگی که می‌سوزد تنم در بستر تنهای دلتنگی شب و رؤیا و شعر و شعله ی شمع و تب و سیگار تمام ماجرا ها را نوشتم پای دلتنگی کنار سفره ی صبحانه جایت بیشتر خالی ست هوایت می‌کند در استکانم چای دلتنگی چه آهنگی زدی روی نوار کاست قلبم؟ که نجوا می‌کند در گوش جان آوای دلتنگی میان قلب بابونه که لبخند تو می‌جوشد خروشان می‌شود باران چشمم جای دلتنگی غروب جمعه تفسیر تمام لحظه های ماست تداعی می‌شود در واژه ها معنای دلتنگی غم و درد دلم را پستچی هم عاقبت فهمید که آورده برایم نامه با امضای دلتنگی علی ابرکان