ببین که با غزلم شهره شعر شهر شدم غریب و بی کس و حالا دو جام زهر شدم چه بارشی زده از ابر چشم حیرانم بیا ببین که چرا من مسیر نهر شدم پرندهٔ قفست را اسیر دام نکن که خود به خود خودِ من با خودم به دهر شدم