ابرم که پی دوست، تمام بدنم اشک در محضر عشق است سکوت و سخنم اشک دنبال خودم بودم و او ریخت به چشمم فریاد زدم: کیستی؟ و گفت: منم، اشک میخواستم از خانه‌ به‌ دوشی به ‌درآیم از چاله به چاه آمدم و شد وطنم اشک