شیراز گاهی می‌شود تکرارِ گوهرشاد تکرارِ آن روزی که از سر، چادری افتاد افتادنِ چادر برایِ شیعه دنیایی‌ست یادآورِ غربت، اسیری، حسِ تنهایی‌ست تنهاییِ حیدر میانِ کوچه‌ها و چاه تنهاییِ زینب میانِ اشقیاء با آه این روزها، روضه مجسم می‌شود در شهر تصویرِ چادر‌هایِ خونی می‌شود چون زهر می‌روید از خونِ جوانانِ وطن، لاله از خونِ کودک، کودکِ بی‌نامِ یک ساله شاهِ چراغ امشب، چراغان است با ماتم بارانِ خون جاری‌ست در صحن و سرا نم‌نم آیینه در آیینه می‌گرید شبستانش‌ جای‌ِ گلوله درد دارد رویِ ایوانش سر در گریبان‌‌ است، هر فواره‌اش در حوض می‌لرزد از هق‌هق حرم، رخساره‌اش در حوض می‌آید از گلد‌سته‌ها پژواکِ یا زهرا (س) رفتند دیدارِ طلوعِ صبح، با زهرا (س)