بیتو قدم زدم شبی در این هوای بیکسی
برد مرا هوای تو به ناکجای بیکسی
دوباره شعر کوچه و دوباره نور ماه شب
زمزمهی لبم شده ترانههای بیکسی
مسیرِ خاطرات را به چشم بسته میروم
خیال دستِ تو شده مرا عصای بیکسی
"قدم زنان، قدم زنان تو را به خانه میبرم"
به خلوت شبانهام، به ابتدای بیکسی
ببین که بیحضور تو چه قطره قطره میچکم
به ماتم خیال خود، به ابتلای بیکسی
"دریچه آه میکشد" نیامدی و میروم
به نالههای بینوا، به هایهای بیکسی
"در این سرای بیکسی، کسی به در نمیزند"
دوباره میروم به شب، به انتهای بیکسی.
#فرشید_فلاحی