دل کم طاقت من را که شکاندی، رفتی
قصد کردی که نمانی و نماندی، رفتی
گفتم از عشق خلاصم نکنی میمیرم
ماشه در دست گرفتی، نچکاندی، رفتی
هرچه را شد به تو گفتم، و نگفتن ها را
شعر کردم که بخوانی و نخواندی، رفتی
نوش داروست لبانت، نرسیدی آخر
جان به لب های ترک خورده رساندی، رفتی
کاش تکلیف تو با زندگی ات روشن بود
نه کشیدیم به آغوش و نه راندی، رفتی
نذر کردم که به پای دل هم پیر شویم
قصد کردی که نمانی و نماندی، رفتی
#میلاد_میرزایی