هزاران گرگ وحشی چشمهایم دیده در چشمت
غزل میریزد از بس فاجعه تابیده در چشمت
قضایاییست بین شاعری و نشئگی هایم
هزار افسانه ی نیما فلک پاشیده در چشمت
مضامین بدیع و بکر میخواهم که رو کردی
دو دیوان نعره ی مستانه ی نشنیده در چشمت
قیامت کرده ای در من که روز و شامگاهم را
رقم زد با تبانی پلک با خورشید در چشمت
نگاهت تند باد و سوز ناک است اخم های تو
چهل چنگیز پیچیده بخود چاییده در چشمت
#حسین_مرادی