ابتدایم خویش بودم انتها اما تویی چون کویر لوت و خارا خشکم و دریا تویی من چو ماهی پشت ابرم دائما دور از نظر همچو خورشیدی درخشان در نظر پیدا تویی جنگل و دریا و ساحل یا طلوع صبح را بی خیال این همه، اینجا فقط زیبا تویی با خیالت روز هایم از بَرِ هم میروند باز هم شب بگذرد اندیشه فردا تویی