مهمان دلم باش، دلم جای بدی نیست مهمان دلم باش، دلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو، سرای احدی نیست هر لحظه به این ذوق که می آیی و هستی می مانم و اندوه؛ که عمرم ابدی نیست هرچند ؛ پر از زخم زمانه است ؛ ولی امن آرام بیا ؛ در دل من دیو و ددی نیست من خسته - دلم خسته تر از من من ساحل متروکه ! مرا جزر و مدی نیست سرد است زمستان چرا پالتو تنم نیست؟ بگیر دست مرا دوست مرا هیچ مددی نیست مبادا سوی چشمم برود تا تو بیایی بیا قاصدک باد بیا تا اجلی نیست این شهر بدون تو چه تاریک و چه باریک ای دوست؛ گمم ! راه تو را هم ، بلدی نیست اینجاست که در گوشه ای از دفتر شعرم جز مرگ از این شعر؛ ندایی و ردی نیست از گردش تقویم و عددهای پر از هیچ از کاسه ی این عمر ؛ که دیگر ؛ عددی نیست با خس خس این سینه برای تو نوشتم این سینه به غیر از تو ؛ سرای احدی نیست سیناعباسی