گذار رابطه افتاد کوچه ی بن بست تو جازدی... به سلامت... ولی خدایی هست... به گریه بدرقه ات کردم و دلم خون شد برای دلخوشی ام هم تکان ندادی دست شبیه شیشه ی عطرِ شکسته شد این عشق خیال وخاطره از بوش مدتی سرمست بخند تا که بخندد زمانه حرفی نیست تمام بغض غزل با گلایه شد پیوست اگرچه تلخ...ولی باتو خوب فهمیدم نمی شود به حضور حبابها دل بست