دیدی که یادِش رفت عاشق بوده؟ دیدی؟ دل! مثل بقیه کاشتت اینجا و تنها رفت... دیگه نباید منتظر باشی که برگرده هی‌ گفت می‌مونم کنارت؛ گفت... اما رفت‌.... ‌ مثل بهار اومد به دیدار بیابونم تا خواست روح من بشه سبز و شکوفا، رفت غرق عطش بودم که دریای محبت شد می‌خواستم یک قطره بردارم که دریا رفت با دوستِت دارم فریبم داد دیوونه وقتی‌که قلبم رو حسابی کرد شیدا رفت هی پیشم اومد تا منو وابسته کرد آخر وقتی که دل برد، عاشقی رو کرد حاشا رفت ماه دلم شد، نوربارون کرد قلبم رو تا چشم وا کردم به‌سودای تماشا...  رفت اومد کویر شعرهامو باغ معنی کرد با رفتنش، از خاک شعرم بذر معنا رفت بازم همون که ادعای مهربونی داشت دیوونه‌شو تنها گذاشت اینجا و تنها رفت