شب شد ، دوباره گریه ی یک ریز تا به صبح
رویای از خیال تو لبریز تا به صبح
شیرین ! فغان تیشه ی فرهاد شد تمام
راحت برو به بستر پرویز تا به صبح
شب ها که پیر بلخ زمین گیر قونیه است
باشد دلش هوایی تبریز تا به صبح
با یاد چشم های تو عمرم به سر شود
از صبح زود تا شب و شب نیز تا به صبح
پایان شاعری بروم عاشقی کنم
شب شد ، دوباره گریه ی یک ریز تا به صبح
#سیدمحمد_تولیت