‌ آمدی در دل من این همه بلوا کردی بعد یک گوشه نشستی و تماشا کردی از همان روز دگر آدم سابق نشدم تو مرا بین همه کوچک و رسوا کردی اگر امروز دوباره تو خیالم شده ای خاطرم هست دقیقا که چه با ما کردی باز با این همه دل یاد تو را میخواهد ظاهرا عشق و جنون را به من اهدا کردی بیشتر از تو، دلم از غزلت میگیرد آن همه عشق چه شد؟ این همه حاشا کردی بی وفا من که همیشه به کنارت بودم به چه جرمی تو چنین فاجعه بر پا کردی تا همین لحظه خدا شاهد بی رحمی توست رفتی و تازه نگاری به دلت جا کردی تو که رفتی ولی ای باعث تنهایی من با نگارت مکن این ظلم که با ما کردی