شبی برای غزلهام عشق دم کردم به پای شعـر وغزل جام چشم نم کردم در انزوای دلم آفتاب را دیدم درون قوری طبعم سپیده، دم کردم برای اینکه برای خودم شوی ای عشق! تمام عمــــر، خودم را اسیـــر غم کردم قسم به هـــر دل تنگی، عجیب دلتنگم به یاد خاطره ها، یادی از خودم کردم برای گفتن حرف دلم مجالی نیست حروف وسطر و قوافی وبیت کم کردم