❇️ دفتر رباعی
آن عشق که طرح آشنایی انداخت
ما را به مسیر بیوفایی انداخت
افسوسِ رسیدنِ به یکدیگر بود
چیزی که میان ما جدایی انداخت
🌸🌸🌸
ایکاش نگاه خسته را خوابی بود
یا در شب بیستاره مهتابی بود
ما مثل دو کاج دور از هم هستیم
ایکاش که بین من و تو تابی بود
🌸🌸🌸
خوب است که بیپناه باشی یوسف
زندانی بیگناه باشی یوسف
وقتیکه زمین قلمروی نامردیاست
بهتر که درون چاه باشی یوسف
🌸🌸🌸
ایکاش که دستکم سرابم باشی
یا شاخه گل لای کتابم باشی
در این همه تاریکی مطلق بانو
خورشید که نه چراغ خوابم باشی
🌸🌸🌸
این دل که دلیل بیسروسامانی است
در سینهٔ من کتیبهای ساسانی است
تا سلسلهٔ گیسوی تو قاجار است
اوضاع دو چشم عاشقم اشکانی است
🌸🌸🌸
با یک دل پردرد تو ماندی با من
خورشیدتر از زرد تو ماندی با من
رفتند تمام فصلها الا تو
پاییز دمت سرد تو ماندی با من
🌸🌸🌸
یک کوچه زمین عاشقان ناهموار
یک شهر تمام سایهها بیدیوار
یک پرسش نیمهفلسفی از تقویم
آقای خزان کجاست خانوم بهار؟!
#رباعی
#دفتر_رباعی
#احسان_افشاری