ای آرزوی اول و آخر! ندیدمت دنیا که هیچ! در دل محشر ندیدمت شک را درون کوچۀ حیرت گذاشتم در انتهای جادۀ باور   ندیدمت   یک روز در قیافۀ مؤمن درآمدم یک روز هم به جامۀ کافر... ندیدمت! در جستجوی مهر تو رفتم به آسمان با چشم‌های باز و کبوتر...  ندیدمت هم سر زدم به سرو سرافراز در پی‌ات هم سر زدم به لالۀ پرپر... ندیدمت کردم بغل به عشق تو سجاده را و بعد رفتم سراغ بوسۀ ساغر...  ندیدمت! ای صدق محض! وعدۀ دیدارمان چه شد؟ دیدی که مرگ آمد و آخر ندیدمت؟ زیبای من! کجاست محلّ زیارتت؟ باید ببینمت، بله! باید ببینمت!