دیدمت یک لحظه و این دیدنت توفیق بود
چهرهات با عکسِ خوبان قابلِ تطبیق بود
چشمِ زیبایت غزل بود و لبانت مثنوی
شعرِ آزادِ دو زلفت درخورِ تصدیق بود
جمعِ دندانهای تو تقسیمِ شادی مینمود
ضربِ چشمکهای تو بیکسری و تفریق بود
ثلثِ مویت خوشنویسی را به کلّی نسخ کرد
خطِّ ابرویت عروجِ خطِّ نستعلیق بود
تا که چشمانِ قشنگت از نظر پنهان شود
دستهایت روی صورت مثلِ آلاچیق بود
نظمِ حرفت درخورِ احسنتِ شاعرها شده
خندههای دلنشینت لایقِ تشویق بود
عشقهای آبکی را دیدهام امّا فقط
عشقِ پاکت در رگِ جان قابلِ تزریق بود
#حسینعلی_زارعی
@abadiyesher