یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم را میان هر هیاهو میکشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو میکشد
چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو میکشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط میبندم مرا لطفش به زانو میکشد