🍃بنده خوشبخت خدا این روزها دلم بارانی است آسمان دلم ابری است و بنای باز شدن هم ندارد. شبیه تو شدن کار من هست یا نیست؟ وقتی به این سؤال فکر می‌کنم دلم بارانی‌تر می‌شود. به گذشته تا امروز که نگاه می‌کنم وسوسه‌ای به سراغم می‌آید و می‌گوید: کار تو نیست. می‌دانم وسوسه است ولی دلم را به آشوب می‌کشد. به تو که فکر می‌کنم و مهربانی بی‌انتهایت می‌گویم: کار من هست. می‌دانم که سرچشمۀ این فکر دریای رحمت و مهربانی توست ولی چه کار کنم وقتی که فریاد آن وسوسه بر آهنگ دل‌نشین این فکر غالب می‌شود؟ این روزها که دلم بیشتر برایت تنگ می‌شود صدای آهنگ طرب‌انگیز آن فکر بیشتر شده. من دل‌تنگی برای تو را برای خودم آرامش‌بخش‌ترین نشانه می‌دانم. نشانه‌ای که به من می‌گوید تو هم دلت برای من تنگ است و این یعنی هنوز امید هست؛ نه کم، خیلی زیاد و حتّی می‌گوید شاید شباهتی هم حاصل شده باشد زیرا دل‌تنگی برای کسی که هیچ شباهتی میان من و او نیست بعید است که معنایی داشته باشد. چه قدر آرام می‌شوم وقتی به احتمال این شباهت فکر می‌کنم. این روزها برای من «شاید کمی شبیه تو شده باشم» حکم نوش دارو را دارد، ولی پیش از مرگم. من می‌خواهم شبیه تو باشم. تو فقط وقتی احساس خوشبختی می‌کنی که در مسیر بندگی باشی، آن هم بنگی خدا. هیچ کسی از نگاه تو خوشبخت نیست مگر آن که جادۀ زندگی‌اش او را به سوی خدا ببرد و بدبخت از نگاه تو کسی است که فرصت زندگی بیابد و راهش به خدا منتهی نشود. خوشبخت از نگاه تو شاید بدبخت از نگاه من باشد و کسی که تو او را بدبخت می‌خوانی شاید از نگاه من خوشبخت باشد. می‌ترسم احساس خوشبختی کنم شاید تو مرا بدبخت بدانی حتّی می‌ترسم احساس بدبختی کنم شاید تو مرا خوشبخت بدانی حالا که می‌خواهم شبیه تو باشم از همین امروز زندگی را زیر ذرّه‌بین می‌برم هر گاه در مسیر بندگی بودم، خدا را شکر می‌کنم برای خوشبختی و هر گاه از مسیر بندگی بیرون رفتم به خدا پناه می‌برم از بدبختی. به خودم تلقین می‌کنم تا یادم بماند خوشبختی، فقط باخدایی است و بدبختی، فقط بی‌خدایی. شبت بخیر بندۀ خوشبخت خدا! @abbasivaladi