🌷 انگار تقدیر حبیب باران بود (آخرین قسمت) ✍🏻 آخرین سری از دستنوشته های شهید حبیب وکیلی 🔴دلنوشته ای که حبیب چند ساعت قبل از شهادت نوشت ✍🏻 دلنوشته های شهید حبیب وکیلی را در خلوتی آرام مرور کنید ✳️خدايا من در اين دنيا از دو چيز خيلي مي ترسم و هميشه سراغ من مي آيند. از دو چيز غرور و ريا. هر كاري كه مي كنم هميشه مي ترسم نكند در آن ناخالصي باشد. نكند فلان مأموريت مرا متكبر بسازد. خدايا خيلي مي ترسم، مي ترسم اين همه اعمال با يك بي توجهي بر باد برود. 🌹مدتها اين لحظه را انتظار مي كشيدم. خدايا مي خواهم داد بكشم و فرياد كنم كه من از اين دنيا خسته شده ام. كم كم دارم منفجر مي شوم. آخر تا كي تحمل فراق تو را بكشم چه كنم كه چاره اي ندارم من نيز بايد مانند ديگران بال و پري بگشايم و پر بزنم و خود را به تو برسانم. الان خشابها را پر كرده ام و نارنجك ها را در جيب نارنجك گذاشته ام. وسايل را آماده كرده ام. هنوز موقع وداع نرسيده. الان ظهر است همه در حال جمع و جور اثاثيه مي باشند . ديگر داريم آخرين نگاه ها را به يكديگر مي كنيم . انشاء اللّه يا با پيروزي هم ديگر را ملاقات خواهيم كرد يا بعضي ها ملاقاتشان در بهشت است 🌐 آخرین سری دستنوشته های شهید حبیب وکیلی را به همراه آلبوم تصاویر در الف دزفول ببینید 👇🏻 🌐https://alefdezful.com/4rfs 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 ✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول 🌐www.alefdezful.com ✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻 🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc