ابد آنها ما را نمی بینند.
گفتم: ببینند یا نبینند مهم نیست.
نگران گفت: حتماً می بینند، چطور ما آنها را می بینیم؟!
آنقدر ببینند نبینند گفتیم که خنده مان گرفت. با خونسردی گفتم: نگران نباشید. آنها با ما کاری ندارند، زیرا فکر می کنند ما عراقی هستیم و آمده ایم سری به سد بزنیم و حالا عشقمان کشیده شنا کنیم!
گفت: بابا خیلی علی بی غم اید شما!
گفتم: رویتان نمی شود بگویید خیلی بی عار و بی درد هستید!
گفت: واقعاً که آمده اید زیر دل دشمن افتاده اید توی آب، زیرآبی می روید و هرّ و کرّ می کنید.
به هر حال بازدید به سلامتی تمام شد و به اتفاق مدیر کل و همراهان به همدان برگشتیم. با این چند روز بازدید، مرخصی من تمام شده بود و باید دوباره به منطقه برمی گشتم. بع ا آقای نوریه در جلسات اداری اش از این بازدید و روحیه رزمندگان خیلی تعریف کرده بود: ما کجا و آنها کجا؟ ما دلمان خوش است اینجا خدمت می کنیم. در حالی که ما انگشت کوچک آن دانش آموزان نوجوان رزمنده هم نیستیم. این بار بر خلاف دفعات قبل ما را به پادگان ها نبردند، ما را به خط مقدم بردند و ما حتی دشمن را از نزدیک دیدیم.
•┈••✾❀🏵❀✾••┈•
پیگیر باشید
#ملازم_اول_غوّاص
کانال حماسه جنوب
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂