🍂
وقت پرواز
بهجت صالح پور
سکینه محمدی زاده
نوشته: رومزی پور
┄┅┅┅❀🌴❀┅┅┅┄
🔹 روز قبل از شهادت گفت: بچه ها امروز آخرین ناهار را با شما میخورم. شب هنگام نیز گفت: این آخرین شامی است که با شما میخورم.
صبح روز بعد خواهر صالح پور پیش دستی کرد و گفت لابد این هم آخرین صبحانهای است که با ما میخوری؟
شهناز خندید و گفت: راست گفتی!
خواهر صالح پور اصرار میکند که راستش را بگو کی می خواهی بروی؟
شهناز گفت: به موقع دنبالم میان...
□
...بعد از آن در گوشه ای نشست و چند بیت شعر و آیه ای از سوره کافرون را برای اجرای کارش نوشت که بعدها آن را دیدم. درست قبل از ساعت ۱۲ روز هشتم جنگ بود که از کار دست کشیدیم و در سنگر هایی که مقابل مکتب قرآن کمده بودیم مشغول استراحت شدیم. برادر شهید فرخی آمد و گفت چند نفر از خواهران به مسجد صاحب الزمان (عج) بیایند و با خود ناهار بیاورند.
خواهر شهناز محمدی زاده و خواهر طاقتی به مسجد رفتند. در موقع برگشت، فردی از خانه بیرون آمده بود و با صدای بلندی کمک طلبید. شهناز حاجی شاه از سنگر بیرون پرید و به طرف او دوید. در آن هنگام خمپارهای میان آنان منفجر شد و شهناز محمدی زاده و شهناز حاجی شاه شهید شدند. طاقتی و چند همسنگر نیز مجروح شدند.
آقای فرخی به من که در چند قدمی آنان بودم گفت: ای کاش دوربینی بود که از این خواهران عکسی می گرفتیم و به تمام زنان دنیا نشان میدادیم که چطوری اینان با حجاب کامل شهید شدند.
•┈••✾○✾••┈•
از کتاب شهرم در امان نیست
#خواهران_رزمنده
#خرمشهر
@defae_moghadas
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂