#خاطرهآشناییخادمینباشهید🌹
#خاطرهخادمی خاطره شماره5
اون شب بچه های بسیج کاغذ هایی از وصیت شهدا رو آماده کردن بودن و به مردم میدادن
کاغذ رو گرفتم، وقتی که درست در فاصله بین دو تانماز بودم، اون رو باز کردم ..
یهو دیدم وسط کاغذ عکس شهید دهقان بود!
زدم زیر گریه😭 که بین اون شهدا این شهید نظر کرده بود به من
از متنش نگم براتون که چقدر باهاش اشک ریختم، نوشته بود👇🏻
بسم رب الحسین
سلام رفیق
چند جمله از آخرین وصیت نامه ام را برات میخوام بگم
اگر دلت گرفت یاد عاشورا و غم بزرگی که در دل حضرت زینب"ص" بود باش. مطمئن باش فقط با یاد خداست که دلت آروم میگیره💛
از پدر و مادرم خواستم دعام کنن و ازم راضی باشن. حالا اگه دوست داری باهم بیشتر رفیق بشیم من منتظرتم، هر وقت که بخوای...
وعده دیدار: امام زاده علی اکبر چیذر✨
چقدر تیکه آخر دلمو سوزوند چون مدت ها بود میخواستم برم مزارش. اما خوشحال هم بودم که یه نشونه ای از دوست شهیدم دریافت کردم☺️
درست همون روز فردای این اتفاق من دعوت شدم که برای اولین بار بیام برسر مزار برادر شهیدم😍💔
چند سال از اون ماجرا میگذره ...
تا اینکه یکی از خادمای شهید که به علت یک مساله ای باهاشون ارتباط داشتم به من گفتن بیام خادم کانال شهید بشم، منم که این رو همیشه دوست داشتم، با کمال میل و جان و دل پذیرفتم😍☺️
ان شاءالله که منِ ناچیز هم بتونم در این راه کار کوچکی برای شهید انجام بدم و امیدوارم همه ما راهشون رو ادامه بدیم و مثل شهدا روسفید بشیم😊
البته این رو هم من همیشه میگم و بهش معتقدم که این شهدا هستن که میان سمت ما و ما رو به طرف خودشون میارن🥺🍃
پس تک تک عزیزانی که محبت شهید رو دارن و ایشون رو میشناسن یا حتی تازه با شهید آشنا شدن قطعا اول نظرکرده شهید هستن
ان شاءالله شهدا ازمون راضی باشن🌸
و من الله توفیق 🖐🏻
التماس دعای فرج و شهادت
#پایان
#کانالدلنوشتهشهیددهقان
@Delneveshte_shahid_dehghan