من کویرم لب من تشنه‌ ی باران علیست این لب تشنه‌ی ی پرشور غزلخوان علیست اینکه گسترده‌تر از وسعت آفاق شده‌ست به یقین سفره‌ ی گسترده‌ ی دامان علیست منّت نان و نمک نیست سر سفره‌ ی او پس خوشاآنکه در این دنیا مهمان علیست آتش اشکی اگر در غزلم شعله‌ور است بی‌گمان قطره‌ای از درد فراوان علیست لحظه‌ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد که جهان آینه‌ در آینه حیران علیست کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده‌ست تا بدانیم کلید در این خانه علیست از دم صبح ازل نام علی را می‌خواند دل که تا شام ابد دست‌به‌دامان علیست : چه سخت ميگذرد بر من و قلم وقتی كه شعر هر شب اين دفترم نباشی تو سلام عليكم و رحمة الله،صبحتون بخير، روزتون معطر بنام