(س) (دل ها شده دوباره پریشان مادرت (یاصاحب الزمان... 2 (آقا  بیا به مجلس ما، جان مادرت روزی فاطمیۀ ما را زیاد کن 2 (آقا جان... دست شماست سفرۀ احسان مادرت (آقا جان، دلا را روانهٔ بیت ولا کنیم چند وقتیه خونهٔ فاطمه رونق نداره خونهٔ امیرالمؤنین ع بدون فاطمه اصلا صفایی نداره دوباره شب شد و ظلمت بر آمد 2 وای، كنار قبر زهرا حيدر آمد (بگم چه جوری امیرالمؤنین ع نیمه شبا می یومد کنار قبر فاطمه ناله داری یا نه؟؟ پس از آني كه طفلان خوابشان برد فلك تاب از دل بيتا بشان برد آخ، ز خانه تا بقيع شاه يگانه قدم آهسته بر دارد شبانه (نیمه شبا صبر می کرد امیرالمؤنین ع بچه ها بخوابن... یکی یکی حسنین و می خوابوند، زینبین و می خوابوند بعد آرام از خونه میزد بیرون، شبانه مخفیانه، میومد تا کنار قبر فاطمه ش به آوايي كه آيد از دل تنگ به آوايي كه سوزد سينه سنگ به آوايي كه پيغمبر بنالد زمين و آسمان يكسر بنالد بگويد زير لب در آن دل شب امان از سينه سوزان زينب بدين حالش چو طي شد راه صحرا بيايد در كنار قبر زهرا (بلاخره امیرالمؤنین ع می‌رسید کنار قبر فاطمه... نهد صورت به خاك آن شاه ابرار بگويد اين سخن با چشم خونبار سلام اي بانوي در خاك خفته درود زندگي را زود گفته (چه جوری امیرالمؤنین ع بافاطمه ش حرف می‌زنه؟؟ بخواب آرام اي پهلوي شكسته علي اندر سر قبرت نشسته بخواب آرام اي نور دو عينم كه من چون تو پرستار حسينم بخواب آرام با رخسار نيلي به پيغمبر نشان ده جاي سيلي به خانه چون روم رويت نبينم بريزم اشك و با زينب نشينم (قربون مظلومیت و غریبیت بشم آقا جانم چی کشیدی این شب ها چه خوبست اي همه آرام جانم هميشه بر سر قبرت بمانم ابن عباس عموی امیرالمؤنین ع میگه یه نیمه شبی منم با علی همراه شدم اومدیم تا کنار مزار فاطمه علی سر گذاشت رو خاک اینقدر گریه می کرد 😭 دل زمین و زمان می سوخت یه مرتبه دیدم علی سر گذاشته رو خاک چند لحظه خوابش برد یه مرتبه دیدم سراسیمه از خواب بیدار شد هراسان بلند شد بریم، بریم سمت خونه گفتم چی شد علی؟؟ فرمود : الان تو خواب فاطمه رو دیدم صدا زد علی جان، تو اینجا نشستی بچه ها تو خونه بیدار شدن بهانه گرفتن، زینبمو بیچاره کردن 😭 باعجله اومدیم تو خونه همین که علی وارد خونه شد دیدم بچه ها اومدن دورشو گرفتن حسین می گه بابا، مادرم کجاست 😭 دلم برا مادرم تنگ شده حسن یه جور گریه می کنه زینب یه جور 😭😭 بگم ناله شو بزن، التماس دعا اما یه نیمه شبی همین که خواست امیرالمؤنین ع از خونه خارج شه تا بره کنار مزاره فاطمه ش دید حسینم داره دنبال بابا میاد فرمود :کی هستی داری دنبال من میای آقازاده سید الشهدا پنج یا شش سال بیشتر نداشت، اومد جلو گفت بابا، منم حسینم دلم برا مادرم تنگ شده بابا میشه منم با خودت ببری امشب؟؟ امیرالمؤنین ع بغلش کرد گفت حسین جان می برمت اما اول باید یه قولی بهم بدی بابا هر قولی بگی قبول می کنم بابا جان باید بهم قول بدی کنار قبر مادرت بلند بلند گریه نکنی خواهرا تصور کنید خیلی سخته ها یه بچه ای مادر جوون از دست بده کم سن باشه بهونه مادر بگیره اما بهش بگن باصدای بلند هم گریه نکنه آخ الهی هیچ بچه ای داغ مادر نبینه بچه های زهرا می دونید چطور گریه می کردن؟؟؟ آستین به دندون می گرفتن و آروم آروم اشک می ریختن 😭 تو رو خدا شما برا مادر جوون مدینه بلند بلند گریه کنید شما برا زهرا خواهری کنید آی گریه کنا شما برا زهرا مادری کنید صدا ناله تو آزاد کن آه بمیرم برات حسین گفت چشم بابا هر چی تو بگی، اومدن کنار قبر مادر تا چند قدمی مزار فاطمه حسین کنار دست باباش حرکت می کرد اما همین که رسیدن کنار مزار مادر حسین جلو جلو اومد امیرالمؤنین ع یه لحظه گفت حتما حسین شیون می کنه اما آی گریه کنا حاجت مندا بگم یانه؟؟ اما حسین اینقدر باادب بود اربابمون علی دید حسین دست گذاشت رو سینه ش صدا زد السلام علیک یا امّاه سلام مادر سلام مادر مادر بلند شو حسینت اومده پاشو مادر من حسینم 😭😭 علی ع داره می گه به اون خدایی که جان علی در ید قدرت اوست شنیدم از دل قبر فاطمه صدایی بلند شد و علیک سلام یا ولدی یاحسین... حالا این سلام های شبانه رو کجا اومد فاطمه جبران کنه هر دیدی یه بازدیدی داره گذشت اومدن کوفه سر مبارک اَبی عبدالله داخل تنور خولی بود، زن خولی می گه دیدم نیمه هایی از شب دیدم از تنور خانه مون یه نوری به آسمان میره دیدم یه هودجی از آسمان آروم آروم اومد پایین چهار زن مجلله زیر بغل های یه بانوی قد خمیده ای رو گرفتن دارن با احترام میارن فهمیدم مادرشه هی با مشت به سینه می کوبه هی ناله می کنه غریب مادر حسین...