. آن خداوندی که عالم را منظّم ساخته نوکرِ کوی تو را آقای عالم ساخته بنده ای را که خدایش دوستش دارد حسین در دلش والله از جنسِ غمت ، غم ساخته کشته ی اشکی و خالق هم میانِ خیرها گریه کردن در عزایت را مقدّم ساخته بس که آرامش دهد ذکرِ تو بر افلاکیان دستِ حق در عرش با نامِ تو پرچم ساخته نیستم دنبالِ جنت ، با تو من در جنتم روضه های تو بهشتم را فراهم ساخته فخرِ من این است محتاجِ غذای روضه ام سفره ام را نذریِ ماهِ محرِم ساخته هر که اهلِ روضه رفتن نیست ای آقای من زندگی اش را به دستِ‌ خود جهنم ساخته هر چه می خواهد بشر در دست تو باشد حسین پس خسارت دیده آن نوکر که با کم ساخته پر شده دور و برِ تو از رسولِ تُرک ها سفره ی عشقِ شما بسیار آدم ساخته تا که دستم را بگیری با بلاها ساختی دستِ تو با ساربان و زخمِ خاتم ساخته روی نی هم خلق عالم را هدایت کرده ای نایِ حلقومِ تو از آیاتِ حق، دم ساخته هر که گریانِ تو‌ باشد‌ مَحرَمِ اسرارِ توست شکرِ حق ما را خدا بهرِ تو مَحرم ساخته 🖋شاعر: رضا یزدی اصل ۱۴۰۰/۶/۵ .