۞ صرف "نوع دوستی" و "وطن دوستی" نه ضامن عدم تجاوز به حقوق دیگر انسان هاست و نه هرگز میتواند دلیلی برای از جان گذشتن و فداکاری باشد.
■□
▪️ و اما اينكه اين توهم (كه اتفاقا بسيارى از اهل فضل را به اشتباه انداخته) كه مثلا" حب وطن"،" نوع دوستى"" ثنا و تمجيد در مقابل صحت عمل" و امثال اينها بتواند كسى را از تجاوز به حقوق همنوع و هموطن باز بدارد (توهمى است كه جايش همان ذهن است، و در خارج وجود ندارد) و خيالى است باطل چرا كه امور نامبرده، عواطفى است درونى و انگيزههايى است باطنى كه جز تعليم و تربيت، چيزى نمىتواند آن را حفظ كند و خلاصه اثرش بيش از اقتضا نيست، و بحد سببيت و عليت نمىرسد، تا تخلف ناپذير باشد، پس اينگونه حالات، اوصافى هستند اتفاقى و امورى هستند عادى كه با برخورد موانع زايل مىشوند و اين توهم مثل توهم ديگرى است كه پنداشتهاند عوامل نامبرده يعنى حب وطن، علاقه به همنوع، و يا عشق به شهرت و نام نيك، اشخاصى را وادار مىكند به اينكه نه تنها به حقوق ديگران تجاوز نكند بلكه خود را فداى ديگران هم بكند، مثلا خود را به كشتن دهد تا وطن از خطر حفظ شود و يا مردم پس از مردنش او را تعريف كنند، آخر كدام انسان بىدين، انسانى كه مردن را نابودى مىداند حاضر است براى بهتر زندگى كردن ديگران و يا براى اينكه ديگران او را تعريف كنند و او از تعريف ديگران لذت ببرد خود را به كشتن دهد؟ او بعد از مردنش كجا است كه تعريف ديگران را بشنود و از شنيدنش لذت ببرد؟.
▪️ و كوتاه سخن اينكه هيچ متفكر بصير، ترديد نمىكند در اينكه انسان (هر چه مىكند به منظور سعادت خود مىكند، و هرگز) بر محروميت خود اقدامى نمىكند، هر چند كه بعد از محروميت او را مدح و ثنا كنند، و وعدههايى كه در اين باره به او مىدهند كه اگر مثلا براى سعادت جامعهات فداكارى كنى (قبرت بنام سرباز گمنام مزار عموم مىگردد) و نامت تا ابد به نيكى ياد مىشود، و افتخارى جاودانى نصيبت مىشود و ... تمام اينها وعدههايى است پوچ و فريبكارانه كه مىخواهند او را با اينگونه وعدهها گول بزنند، و عقلش را در كوران احساسات و عواطف بدزدند و چنين شخص فريب خوردهاى اينگونه خيال مىكند كه بعد از مردنش و به اعتقاد خودش بعد از باطل شدن ذاتش همان حال قبل از مرگ را دارد، مردم كه تعريف و تمجيدش مىكنند او مىشنود و لذت مىبرد و اين چيزى جز غلط در وهم نيست همان غلط در وهمى است كه مىگساران مست در حال مستى دچار آن مىشوند، وقتى احساساتشان به هيجان در مىآيد بنام فتوت و مردانگى از جرم مجرمين در مىگذرند و جان و مال و ناموس و هر كرامت ديگرى را كه دارند در اختيار طرف مىگذارند، و اين خود سفاهت و جنون است، چون اگر عاقل بودند هرگز به چنين امورى اقدام نمىكردند.
محمدحسین طباطبایی| ترجمه تفسير الميزان، ج4، 177
_
#ایران
_
❞ زندگی برای علوم انسانی ❝
༺
@ensani_islami ༻