✧بـَرایَم از ؏ِشق بِخـوان✧
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨✨ ✨✨ ✨ #همسفران_عشق #پارت_9 به سمت خانم امینی برگشتم. با ذوق
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨✨ ✨✨ ✨ _حالتون خوبه؟ با حالتی که نشان می داد تعادل روحی ندارد گفت. _خوبم. آدرس بدید ببرمتون منزل. با صدایی بریده بریده حرف می زد. _الهیه...خیا.بان...فرشته.... به سمت ادرس امینی راه افتاده بودم. هر لحظه حالش بدتر می شد. با بی حالی اش شروع کرده بود به هزیان گویی. این عوارض روانگردان بود. چه روانگردانی خدا می داند. اگر قوی نبود مشکلی برایش پیش نمی آمد. بعد از توقف، کیفش را گرفتم و کلید را پیدا کردم. _طبقه چندم؟ _ها؟ _گفتم طبقه چندم؟ _سه داشت هوشیاری اش را از دست می داد. به سرعت داشتم می رفتم که متوجه شدم دنبال من نمی آید. این چه بساطی است آخر. کلافه سر چرخاندم و دیدم، بله روانگردان اثر کرده. حالا داشت هزیان می گفت و سعی به کندن لباس از بدن داشت. البته زیاد موفق نشد. _محمد، بریم دریا آب تنی؟ محمد را به قدری کشید که لحظه ای از اسمم متنفر شدم. _بیا برو توووو دستش را از روی لباس گرفتم و کشان کشان به سمت خانه بردم...خانه که نه...برای خودش قصری بود _ولم کن، می خوام برم دریا... و بعد شروع کرد به خندیدن. _الان شبه دریا نمیشه روانی. دستش را عقب می کشید _اه. ولم کن دستم شکست. به یک حرکت در خانه را باز کردم و زن بیچاره را پرت کردم داخل. _هی چتهههه..؟ همانجا شالش را پرت کرد زمین ...می خواست لباس، از تنش بکند که او را به زحمت داخل اتاق پرت کردم و در را از پشت قفل کردم. _در رو باز کن محمد، درو باز کن تا نشونت بدم احمق. بازکن وگرنه در رو می شکونم. کلافه و عصبی بودم _لا اله الا الله در رو باز کنم اسلام می افته تو خطر ضعیفه دیگر دیوانه شده بودم. لحظه ای دیوانه وار می خندید. گاهی عصبی می شد و فحش می داد و دقایقی هم با ناز و عشوه حرف می زد. _خدایا این دیگه چه امتحانیه اخه؟ پشت سر هم به در چنگ می زد و فحش می داد. تازه متوجه دوروبرم شده بودم خانه این دختر از ان کاخ چیزی کم نداشت کتم را از تنم در آوردم. انگار زمین فوتبال بود... بزرگ و بی انتها بعد از چند ساعت آرام شد. برای اینکه نترسد، قفل در را باز کردم. خودم را روی کاناپه رها کردم... کراوات را از گردنم باز کردم و پرت کردم گوشه ای _ محمد....زندگی تو هزار بار بیشتر از زندگی این حروم زاده ها می ارزه نزدیک نماز صبح بود که با صدای جیغ سراسیمه از خواب بیدار شدم. _تو تو خونه ی من چه غلطی می کنی؟ سرم را پایین گرفتم و عصبی گفتم. _بهتره اول به سر و وعضتون برسید تا بعدا در این مورد حرف بزنیم. دوباره هی نی کشید و با عجله در اتاق را بست. برای نماز صبح وضو گرفته و قامت بستم. تشهد نماز را می گفتم که با صدای خس خسی نمازم را سرعت بخشیدم و تمام کردم. به پشت سرم نگاه کردم... به قلــم:ف.ب لینک ناشناس: https://harfeto.timefriend.net/16468232324808 ✨✨✨✨✨✨✨✨ @eshgss110