دوستم طلا،چندماهی میشد از شوهرش گرفته بود برا خودش یه خونه اجاره کرده بودو آزادانه زندگی میکرد🔥❌😈 مدام بهم سرکوفت میزد که خاک بر سرت کنن زندگی که آرشام برات درست کرده در شأن تو نیست. حرفای طلا مثل خوره به جونم افتاده بود و کم کم نسبت به آرشام سرد شدم😢😔 کار به جایی رسید که بعضی شبا خونه طلا میخوابیدم،تا اینکه یه شب که خونه دوستم خوابیده بودم دیدم طلا داره آروم با تلفن با یکی یواشکی حرف میزنه،هر چی گوش کردم متوجه نشدم چی میگه، پتو رو کشیدم رو سرم ، هنوز چشمام گرم نشده بود که یه مرتبه...☠😱❌ 👇😱☠👇 https://eitaa.com/joinchat/1176503195C6a5901d929 اعتماد بیجام زندگیمو به باد داد💔☠