🌷 مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط با عده ای به کربلا مشرف شدند. در میان آنها یک زن و شوهری بودند. ✍ یک روز که پس از زیارت از حرم آمدند، این زن و شوهر با فاصله ی زیادی جلوی شیخ حرکت می کردند، در میان راه بینشان صحبتی درگرفت و زن نیش و کنایه ای به شوهر زد و او را آزار داد. 🌿 هنگامی که به اقامتگاه برگشتند ، شیخ به همه زیارت قبول گفت ولی به زن که رسید فرمود : تو که هیچ! همه را ریختی زمین و از بین بردی! ☘ خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! چرا؟! من این همه راه آمدم کربلا! 🌱 شیخ فرمود : از حرم که بیرون آمدی به شوهرت حرف آزار دهنده ای زدی و رنجش دادی! 👌 همه ی نور و فیوضاتی که به دست آورده بودی را از بین بردی. ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr