۶۹_کار عبادت است
بین همه خواستگارهایی که داشتم آقای آرمان از بقیه شرایط بهتری داشت. برای همین بعد از معارفههای اولیه خانوادگی اجازه دادم یک جلسه با هم صحبت کنیم تا معیارها و شرایط شخصی هم رو مطلع بشیم.
آقای آرمان دانشجوی دانشگاه معروفی در پایتخت بود.
ضمن صحبت فهمیدم که ایشون در اصل، ابتدا در دانشگاهی دور از مرکز قبول شده بودند. پدر که از اساتید دانشگاه معروف بودند، طی سه مرحله جابجایی پسرشون رو آورده بودند به دانشگاه معروف پایتخت.
روی برگهای که جلو دستم بود یک منفی بزرگ زدم.
بعد ازشون در مورد شغل پرسیدم گفت: پدرم برام جور میکنه.
در مورد خونه و ماشین هم گفت پدرم قولشو داده.
پرسیدم تا حالا خودتون درآمد داشتید؟ گفت : نیازی ندیدم، تامین بودم همیشه.
به برگه زیر دستم که نگاه کردم دیدم پر شده از امتیازهای منفی.
در جواب گفتم :جناب آرمان! زندگی مشترک بین یک زن و یک مرد به شراکت شروع میشه، و قراره با هم اون رو بسازند و رشد کنند .
شما تا الان حتی برای یک ریال زحمت نکشیدید و قطعاً لذتی از تلاش و مسئولیت پذیری تجربه نکردید.
جای کسی رو در دانشگاه اشغال کردید به جهت جایگاه پدرتون.
و قراره برای شغل، جای کسی رو اشغال کنید به جهت روابط پدرتون.
معیار بنده اینه که با مردی زندگی کنم که اگر کم ولی نتیجه ی تلاش خودش سر سفره ام باشه،
این حدیث پیامبر اسلام (ص) رو شنیدید؟فرمودند:
به دنبال روزی حلال رفتن، جهاد در راه خدا است.
و در حدیث دیگه ای فرمودند:
کسی که دنیای خود را با عفّت نفس و از راه حلال تأمین میکند مقام و منزلت شهیدان را خواهد داشت.