۷۱_نهی از منکر
مسجد محلمون توی یه خیابونیه که به علت کم عرض بودنش یک طرفه شده. برای رفتن به مسجد باید مسیری رو دور بزنیم.
یکی دو بار دیدم که چند تا ماشین با احتیاط و در منتها الیه سمت چپشون دارن ورود ممنوع میان.
چند بار خواستم تذکر بدم ولی دیدم رانندهها آقا هستند، روم نشد راستش کمی خجالت کشیدم .
اما یک بار دلو زدم به دریا و گفتم: آقای محترم شما ورود ممنوع میاید اینجا یک طرفه ست. راننده جلویی سکوت کرد، ولی یک راننده دیگه بلند گفت: خانوم بگیر سمت چپت ما هم رد شیم ، حالا واسه ما درس آیین نامه نده.
یکم بیشتر از قبل شرم کردم مشاجره کنم و سکوت کردم.
این رویه ادامه پیدا کرد دیگه کسی به رانندههایی که ورود ممنوع میامدند تذکر نداد. متاسفانه نه تنها اون خیابون کم عرض شلوغ و شلوغتر شد حتی دیگه جایی هم برای توقف کردن ماشینهامون و رفتن به مسجد پیدا نمیکردیم .
خیلی غصه خوردم از اینکه چرا یک قانون اجتماعی ساده مثل ورود ممنوع و یا یک طرفه بودن خیابون رو رعایت نمیکنند .
زندگی اجتماعی قوانینی داره که باید همه برای آرامش، امنیت و احترام به حقوق هم اونها رو رعایت کنن.
برای همین دفعه بعدی که ماشین متخلف از روبرو اومد ایستادم و به هیچ وجه به سمت چپ نرفتم .
چند تا ماشین پشت هم بوق میزدن و بلند میگفتن: بگیر سمت چپ تا ما رد شیم. اما من ماشینمو خاموش کردم و در کمال احترام گفتم: اینجا یک طرفه ست و شما دارید خلاف قانون حرکت میکنید. دنده عقب بگیرید و برگردید وگرنه من همین جا در مسیر خودم هستم و تکون نمیخورم. چند تا ماشین عقبی که صدای منو نمیشنیدند اما میدیدند که تکون نمیخورم آروم آروم دنده عقب گرفتند و برگشتند و دوتا ماشین جلویی با پادرمیونی اهالی زدن بغل چیزی شبیه توقف.
و من خوشحال از اینکه حداقلِ ایمانم رو حفظ و حقوق اهالی محله مون رو اعاده کردم.
به این حدیث پیامبر فکر میکردم که فرمودند:
حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله وسلم :
مَن رَأى مِنكُم مُنكَرا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ ، فإن لَم يَستَطِعْ فبِلِسانِهِ ، فإن لَم يَستَطِعْ فبِقَلبِهِ و ذلكَ أضعَفُ الإيمانِ .
هر يك از شما منكرى را ديد بايد با دست خود آن را تغيير دهد. اگر نتوانست، با زبانش تغيير دهد (اعتراض كند) و باز اگر نتوانست، در قلبش آن را انكار كند و اين ضعيف ترين مرحله ايمان است.
(نهج الفصاحه حدیث٣٠١٠)